امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 17 روز سن داره

امیر علی هستی مامان و بابا

I LOVE YOU

پسرم اگه گفتی دوستت دارم چند حرفه ؟دیدی اشتباه کردی ،دوستت دارم حرف نیست ،زندگیه ،اما زندگی دو حرف بیشتر نیست (((((((((((((((((((تو)))))))))))))))) زندگی من! دیروز که از اداره برگشتم بابا رفت تورو بیاره بالا .تا دررو بازکردی گفتی مامان کو (با صدای خیلی بلند).بعدش کلی جیغ و داد ازطرف مامان از خوشحالی و قربون صدقه جدیدا هم هرچی من میگم پشتم تکرار میکنی مامان: دوست دارم  امیرعلی:دوست دارم مامان :عاشقتم  امیرعلی: عاشکم مامان:ای لاو یو   امیرعلی :آ لا لو ...
13 تير 1391

طالقان

امیر علی در حال تفکر این عکس از شما و دایی محمد عرفان در حال بازی   اینم در حال هندونه خوردن...من قربون پای خوشملت بشم! ...
11 تير 1391

مرد کوچک خونه ما

  عزیزکم ازروز سه شنبه که تصمیم به ترک شیردادن گرفتم  دیگه حتی یک بار هم نخوردی و هر بار که هوس میکنی و میای طرف مامان، بهت میگم ببین محمد حسین نمیخوره پارسا نمیخوره بعد تو شروع میکنی یکی یکی اسم هرکسی که میشناسیو میاری میگی:سایا  مامان:ساراهم نمیخوره  امیرعلی:طااا مامان:طاها هم نمیخوره امیرعلی:عزیز ،  اقا  ، مامان جو   ، باباجو ، زیا،مییی خلاصه همه رو یکی یکی اسم میبری و منو بابا بخاطر شیرین زبونیت بیشتر دیونت میشیم البته اصلا سر این قضیه مامانو اذیت نکردی و برعکس اون چیزی که فکر میکردم خیلی راحت و بدون ناراحتی دوطرف ،...
6 تير 1391

بالاخره دارم موفق میشم31/3/91

پاک ترین هدیه خدا در روزهای ابتدایی از سال سوم زندگیت وهمزمان با رشد و تکامل قوه تفکر و تکلم تصمیم گرفتم تا به طور تدریجی شیر مامانو ازت بگیرم و دیروز برای اولین بار از صبح تا شب وحتی موقع خواب با هزار ترفند و سرگرمی موفق شدم این عادت شیرین و وابستگی عمیق ازت بگیرم .امیدوارم امروز هم بعد از آمدن به خانه دیگه تقاضای می می نکنی، تا بتونم به طور کامل ترکت بدم .هرچند خودم از این بابت ناراحتم چون حس میکنم پیوند عمیق و وابستگی تو به من کم میشه ولی سعی میکنم تا اونو جبران کنم .پسرم باور کن فقط به خاطر خودت دارم این کارو میکنم تا از این پس بهتر غذا بخوری و متکی به شیر نباشی عاشقانه دوستت دارم ...
6 تير 1391

گل من تولدت مبارک

شاهزاده کوچولوی من چه خوب شدکه به دنیا اومدی و چه خوبتر شد که همه دنیای من شدی...عشق مامانی تولدت هزاران هزار بار مبارک. پسرم ٢سالگیت مبارک عزیزمامان ببخشید که نتونستم تو این چند وقت بیام و اپ کنم.امروز روز تولد توست ٢  سال پیش همچین روزی ساعت ٥٥/٥ بعد از ظهر فرشته کوچولوی من زمینی شد و دنیا رو برام با عطر وجودش یه رنگ دیگه کرد.وجود زيبايت وارد به دنيا ميشود هديه سالروزش اين آوا ميشود عاشقي چون من بي پروا ميشود در شعر تولد غرق رويا ميشود اينگونه سالي دگر ازعمر تو آغاز ميشود   تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا و وجود پاکت اومد تو جمع خلوت ما تو تقویما نوشتم تو این ماه و تو این رو...
6 تير 1391

عید مبعث وتولد سارا

امیر علی مامان عیدت مبارک دیروز تولد دختر عموت بود و ماهم روز قبلش برای خرید کادوی تولد رفتیم بازار .بعد از کلی گشتن اخرش  همون چیزی که خودش بهمون گفته بود خریدیم .براش یه اسکوتر صورتی خیلی خوشگل به همراه زنگوله و ...خریدیم. برای تو هم دودست لباس تابستونی به رنگ سورمه ای و قرمز خریدیم.یه بسته دی وی دی برای رایت عکسات و دوتا البوم کودک برای چاپ عکسات و....خلاصه کلی بابا جونت پیاده شد از بابت خرید اسکوتر که خارج از برنامه بود و قرار بود آقا براش بخره.دیروز خیلی بهت خوش گذشت و خیلی همکاری کردی هم بعد از شروع تولد و هم قبلش با بچه ها خیلی خوب بازی میکردی.عزیزیم تو عاشق تولدی و میدونی تولد همراه کیک و بادکنک و فشفشه هست .با...
6 تير 1391

باغ شهریار

پنجشنبه صبح زود رفتیم خونه مامان جون و تورو گذاشتم اونجا و خودم رفتم آرایشگاه .بعد از ظهر هم مشغول نظافت و ...بودیم چون مامان جون شب مهمون داشت .نرگس خانم از کانادا برگشته بود ومامان جون همشونو شام دعوت کرده بود .اونشب خیلی شیطونی کردی و یه لحظه هم نشستی و بعد از برگشت هم نا ساعت ٢ بیدار بودی و مارو اذیت کردی. جمعه هم به دعوت عمو رفتیم باغ شهریار .نزدیک ظهر رسیدیم باغ .ابوالفضل که بی صبرانه منتظر تو بود با استقبال گرمی درمونو باز کرد و نرفته شروع به خوردن میوه های خوشمزه کردیم .بابا جون صبح برامون توت تکونده بود و تو هم قاتل میوه های تابستونی بودی و حسابی ناپرهیزی کردی . پسرم ! انقدر تو کندن میوه به بابا و مامان کمک کر...
5 تير 1391

اندر احوالات هفته گذشته

سلامی به گرمی روزهای گرم خرداد،پسر گلم ببخشید که اینقدر دیر به دیر میام و وبلاگتو به روز میکنم .این روزا حسابی سرم شلوغه از طرفی کارای اداره زیاد شده و بابایی هم یه پروژه داده تا براش انجام بدم و واقعا تو اداره وقت کم میارم . وقتی هم میام خونه اینقدر کار هست که دیگه نمیتونم فکرمو جمع کنم . از هفته پیش برات مینویسم . هفته گذشته تعطیلات ١٤و١٥خردادرو داشتیم .منم شنبه رو مرخصی گرفتم تا ٥روزکنار هم خوش بگذرونیم .پنجشنبه مامان جون به همراه عرفان اومدن خونمون تا دایی عرفان جوجو هاتو ببینه.راستی نگفتم که سه شنبه ٩/٣/٩١ بابایی دو تا جوجه یک روزه رسمی برات خرید تا حوصله ات سر نره .البته چون عمو داود هم خریده بود و تو با دیدن اونا عاشقشون شد...
24 خرداد 1391

پسرم تولدت مبارک

امروز روز تولد توست البته به ماه قمری روز اول ماه رجب برای منو بابایی یه رنگ و بوی دیگه داره چون علاوه براینکه  این ماه، ماه خداست و ماه عاشقی با معبود یکتاست برای ما یادآور یکی از شیرین ترین و به یاد موندنی ترین خاطره زندگیمونه روز اول ماه رجب سال١٤٣١ساعت ٥٥/٥دقیقه تو به این دنیای خاکی پا گذاشتی و این روز رو برامون بیاد موندنی کردی منم  سعی میکنم هرسال اول ماه رجب بخاطر سلامتیت روزه بگیرم . عزیز دلم هیچ چیز برای مامان و بابا شیرینتر از این نیست که  تکامل شما رو می بینند و خداوند رو بخاطر بزرگترین هدیه ایی که بهشون عنایت کرده شکر میکنند. ...
3 خرداد 1391

رفتن به باغ وحش و پارک ارم

سلام سلام صدتا سلام به پسر شیرین تر از عسلم دیروز منو بابایی باهم از سر کار برگشتیم و بعد از نهار به پیشنهاد بابا راه افتادیم به سمت پارک ارم.قصدمون رفتن به باغ وحش بود .چون تو خیلی به حیوانات علاقه داری .برا همین بردیمت تا از نزدیک ،واقعیشو ببینی.اونجا خیلی بهت خوش گذشت و مرتب میگفتی هاپو هاپو ...بعر رفتیم سمت ماهی ها تو دیگه سر از پا نمیشناختی از بسکه عاشق مایی هستی.خوشبحال مایی ها که تو اونقدر دوسشون داری!!!!!! اونجا بود که خواستم لباستو دربیارم چون هوا خیلی گرم بود که تو مقاومت کردی و اومدم تو رو بگیرم که خودتو به زمین نزنی که دوربین از جیبم افتاد و بدنه و چند جای دیگش ضربه خورد و رفت تو.حسابی ناراحت شدم و حال گیری بزرگی بود .بابایی...
2 خرداد 1391